تاريخ : یکشنبه 23 شهریور1393 | 16:17 | نویسنده : م.محسنی
افسران - خدا میبیند...



تاريخ : شنبه 22 شهریور1393 | 16:4 | نویسنده : م.محسنی
افسران - لیست کالاهای اسرائیلی اعلام شده از طرف مجلس شورای اسلامی



تاريخ : چهارشنبه 19 شهریور1393 | 18:40 | نویسنده : م.محسنی
افسران - شهادت را لایک کردند و پریدند...

 

 

طنزی زیبا از رضا رفیع در تجلیل ازشهدای والامقام:

خوشا آنانکه قبل از تانگو مُردند
بدون لاین و واتسآپ جان سپردند‌


خوشا آنانکه در وایبر نرفتند
به دور از فیسبوک در خاک خفتند


همانهائی که از تانگو بریدند
ز اینترنت به اونترنت پریدند


همانهائی که یک فایلم نداشتند
کامنت عشق بر عالم نوشتند


همانهائی که خیلی کار درستند
به این پست مجازی دل نبستند


همانها که سعادت را خریدند
شهادت را لایک کردند و پریدند...

برگرفته از وبلاگ زیبا و جذاب 4khande.blogfa.com 



تاريخ : چهارشنبه 19 شهریور1393 | 18:34 | نویسنده : م.محسنی
 

افسران - رهبر من نور چشمان من است

 

 

سلام سیّدِ خوبم؛ خدا نگهدارت

هزار ناز طبیبانه است بیمارت



تمام درد و بلاها به جان من، آقا!

مباد لحظه‌ای اصلاً دهند آزارت



گره‌گشاتر از آنی که کوری گره‌ها

به دست‌های تو افتد؛ کُند گرفتارت



عزیز ملّت ایران، ادامه‌ی خوبان

بیا دوباره به میدان، ببند دستارت



سرت سلامت و جانت دوباره جان‌افزا

بیا که چشم به راه توایم و دیدارت...



تاريخ : یکشنبه 9 شهریور1393 | 21:53 | نویسنده : م.محسنی

 

صرفاََ جهت لبخند متفکرانه!!!!!



تاريخ : یکشنبه 9 شهریور1393 | 12:44 | نویسنده : م.محسنی
افسران -  شهیدی که با کیف مدرسه‌اش به جبهه اعزام شد



تاريخ : دوشنبه 3 شهریور1393 | 16:17 | نویسنده : م.محسنی
افسران - آقای جنتی دو راه بیشتر نداری!! یا استعفا بده یا اینکه استعفا بده !!

 

( شامگاه 22 مرداد در فرهنگسرای نیاوران تهران،

برنامه ی کنسرتی با تکخوانی «مهدیه محمدخانی» برگزارشد.

مهدیه محمدخانی نام آوازه خوانی است که تا به حال

کنسرت هایی را در کشورهای خارجی و رسانه های معاند

به اجرا درآورده و درآن تکخوانی کرده است.)

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

هیس!!!

 

منتقدین فریاد نمیزنند!!!!!!!"

 

 

بسم الله الرّحمن الرّحیم _

 

 

بعضی اوقات؛ در اینکه مسئولین بیدار هستند یا خواب، شبهه ای در ذهنم ایجاد -

میشود که گاهاّّ پاسخی برایش پیدا نمیکنم.

شاعر میگه:

 

فریاد ما که به گوشی اثرنکرد/جیغی بنفش ترمگراینباراثرکند!

 

[ البته باید بگم که جیغ بنفش؛ یک نوع از اقسام جیغ هست؛ و هیچ ربطی به

رنگ دولت تدبیر و امید نداره! سوء تفاهم نشه که از فردا به ما انگِ بیسوادی

و چیزای دیگه بزنن! ]

 

من این بیت شعر را خواندم؛

و تا پای جان هم ایستاده ام و به جهنم هم نمیروم!!!!!!

چون اعتقاداتتم برایم اهمیت دارد...و اجازه نمیدهم

کسی هویت چند ساله ام را برباد دهد!

حتی  آقا زاده ای که وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی(!!!!) باشد.

[ البته اسمش اسلامی است فقط.خودتان را نگران  نکنید!

شاید باید اسمش را تغییر داد.آنوقت اعمال و گفتار وزراتخانه؛ یکی شده

وبیشتر برای ما قابل هضم خواهد بود! ]

خلاصه که هرکه میخواهد باشد،باشد!

من از رفتن به جهنمی که این ها دم میزنند؛باکی ندارم!

و یک جمله خطاب مستقیم به جناب وزیر:

 

"آقای وزیر!  ((( لطفا ... خیرت به ما نمیرسد، شر مرسان )))!"

 

جناب وزیر!!

هنوز هم که هنوز است شهدا دارند می آیند!

 

نگاه کنید:

 

افسران - هنوزم شهیدا رو میارن....

 

 

 

هنوز شهدا چشمانشان،به دستان من و شماست!

به دستان کسانی که میتوانند کاری کنند تا راهشان زنده بماند.

به دستان ماست تا چرایی جهادشان و یاد آن بزرگ مردان ؛و سرخی خونشان را؛

زنده نگاه داریم.

 

نگاه کنید:

 

افسران - پاسدار شهید ابوالفضل شکری

 

باید بگویم:

مسئولی که من؛به خواب بودن یا نبودنش شک کنم،مسئول نیست!

مترسک است...

 

لطفا خودتان را ازخواب بیدار کنید تا انقلابی عمل نکردیم!

 

چون:

 

ما زنده به آنیم که آرام نگیریم/موجیم که آسودگی ما عم ماست

 

م.محسنی

 

 

 

 

 

 



تاريخ : دوشنبه 3 شهریور1393 | 14:41 | نویسنده : م.محسنی

 

آنچه پیش روی شماست خاطره‌ای از زبان شهید بزرگوار

به روایت خودش که برای دوستانش تعریف کرده است:

 

شهید صادق مکتبی که آن زمان فرمانده گردان حمزه سیدالشهداء بود،

یکی از شب ها که در سنگر نشسته بودیم، این خاطره فراموش نشدنی را در حضور «شعبان صالحی»

و چند نفر دیگر از بچه ها از جمله بردار اکبر خنکدار تعریف کرد.

 

شهید مکتبی گفت: هنوز جنگ شروع نشده بود که به منطقه سیستان و بلوچستان اعزام شدیم.

عضو رسمی سپاه بودم و سعی می کردم به خاطرموارد امنیتی کمتر از لباس سپاه با آرم استفاده کنم.

در منطقه خاش مستقر بودیم. در یکی از شب ها، در یک نقطه کمین، درگیری شدیدی اتفاق افتاد.

 آنجا به همراه دو نفر از همرزمانم به دست اشرار اسیر شدیم،

آنها  از لحاظ تیپ شخصی از من قدری بزرگ تر بودند، اما من یک جوان نورسته محسوب می شدم.

 

 

چشم های ما را بستند و ما را به نقطه ای نامعلوم بردند.

وقتی چشم باز کردم دیدم در یک دخمه مانند، بازداشتگاه محلی اشرار تنها اسیرم.

دخمه ای که بی شباهت به یک آشیانه روباه نبود. بوی نامطبوع نگذاشت شب تا صبح چشم روی هم بگذارم.

صبح آمدند و چشم های من را بستند، گفتند می بریم تو را نزد جناب خان، تا تکلیفت را روشن کند.

در نزدیکی های اقامتگاه خان که به نوعی مقر شان هم محسوب می شد،

صدای ساز و دهل و عروسی می آمد. عروسی آنها یک جوری خاص بود. وارد محفل عروسی خان شدیم.

دست های من را از پشت بستند، چشم های من را باز کردند.

دو شرور گردن کلفت، سبیل گنده، شبیه به یک یک گاومیش،

چاق و بد هیبت در جایگاه مخصوص نشسته بودند.

 قلیان خان در قیل و قال عروسی و صدای دهل در هم پیچیده بود.

خان بد هیبت، چشم های گنده خاصی داشت، شکل یک گراز وحشی را می ماند.

مرا مثل یک بره انداختند جلوی پای خان، خان نگاهی به من انداخت و گفت: تو پاسدار خمینی هستی!

 

 

بعد ناگهان نیم خیز و با فریادی چون ناله یک گاو میشی که در باتلاقی گیر افتاده باشد

از ته دل فریاد کشید: پاسدار خمینی، پاسدار خمینی.

هر بار که این کلمه پاسدار خمینی را تکرار می کرد، با شلاق چنان می کوبید روی سرو شانه ام.

که انگار یک فیل لعنتی پشتک زده روی هیکلم. بعد در لابلای غیظ و فریاد و کتک کاری اش با صدای بلند

چیزی گفت که دل من هوری فرو ریخت،

فریاد کشید من امروز میخواهم «یک پاسدار خمینی را جلوی پای عروس و داماد قربانی» کنم.

 گیج و سرگردان در درون که یعنی چی؟ با خودم در همان لحظه فکر کردم که من

برای همیشه در تاریخ ماندگار خواهم شد.

 وقتی این حرف را زد گوش هایم سرخ شد. خان گفت: ترسیدی؟ سکوت کردم.

یک شرور با یک کلاشینکف روی سرم ایستاده بود با کوچکترین حرکت من با نوک کلاش

می کوبید توی سرم.

من توی دلم یک آخ می گفتم و بعد لعنت بر خان و دارو دسته اش.

 آن روز تازه جنگ شروع شده بود و خان مسرور از تجاوز صدام به کشورمان بلند بلند می خندید

و به خودش وعده می داد که چند روز دیگر صدام مهمانش خواهد شد.

 من ناخواسته خنده ام گرفت. خان عصبانی شد. جلاد هایش را صدا زد که چشم های من را ببندند

تا عروس داماد از راه برسند.

مدتی گذشت،

عروس و داماد هم از راه رسیدند.

جمعیت زیادی آمده بودند، بیشترشان هم مسلح به اسلحه کلاشیکف بودند.

من دیگر ختم خودم را خواندم. خودم را به دست خدا سپردم و گفتم در این غربت، هر چه خودت میدانی.

با ورود عروس و داماد، چشم هایم را باز کردند و کاسه آب آوردند.

آب که آوردند یقین پیدا کردم و ناگهان لب هایم خشک شد. ترک برداشت.

مانند یک بره با دست های بسته جلوی پای عروس داماد انداختند،

فکر کردم حالا دیگر کار جهان من، اینجا با شهادتم پایان خواهد گرفت.

 اصلا نترسیدم، اما تیزی کارد که بر حنجره ام نشست، حس غریبی بهم دست داد،

اشک از چشم های من قطره قطره پای عروس داماد روی زمین چکید.

زمین خیس اشک من شد، نه از ترس و وحشت، یک حس غریبی دلم را گرفت.

 

 

صحنه عجیبی نمایان شد، سکوت سنگینی فضا را فرا گرفت.

قصاب به موهایم چنگ انداخته، کارد بر گلوی ام، منتظر دستور خان مانده است.

ناگهان عروس فریاد کشید،

با همان لحن خاص محلی خودشان گفت: من این پاسدار خمینی را می خرم.

داماد نگاهی به عروس انداخت. داماد تسلیم شد. خان تسلیم شد، قصاب کارد را از گلوی من برداشت.

من سرم را پائین انداختم. خان دستور داد چشم های من را بستند و عقب یک تویتا انداختند.

خان گفت: یک بار دیگر به چنگ من بیفتی تو را آتش می‌زنم.

از بلوچستان بیرون برو، بعد مرا بردند و در نقطه ائی کور در منطقه خاش رها کردند.

سردار صادق مکتبی، فرمانده گردان حمزه سیدالشهداء(ع)

چند سال بعد از عملیات والفجر هشت در هنگام وضو به شهادت رسید.



تاريخ : دوشنبه 3 شهریور1393 | 14:27 | نویسنده : م.محسنی

افسران - رهبر انقلاب : کار فرهنگی شمشیر 2 دم است .



تاريخ : دوشنبه 3 شهریور1393 | 14:0 | نویسنده : م.محسنی



تاريخ : دوشنبه 3 شهریور1393 | 11:54 | نویسنده : م.محسنی
افسران - در باغ شهادت باز باز است...



تاريخ : یکشنبه 26 مرداد1393 | 12:1 | نویسنده : م.محسنی

افسران - انشاالله آخر شناسنامه ما هم اینجور مهر بخوره



تاريخ : یکشنبه 26 مرداد1393 | 11:58 | نویسنده : م.محسنی

 

 

 

 

 

 

 



تاريخ : پنجشنبه 23 مرداد1393 | 13:11 | نویسنده : م.محسنی
قبل از ظهور حضرت مهدي(عجل الله تعالی فرجه الشریف)جهان و به خصوص،
 
منطقه خاورميانه، داراي اوضاع و شرايط خاصي چون فتنه و آشوب، کشتار و ناامني،
 
ستم و بيدادگري،يأس و نااميدي از گشايش مي‌شود که
 
در احاديث اهل‌بيت علیه السلام به آن‌ها اشاره شده است.
 
در اين قسمت، برخي از اين موارد بررسي مي‌شود.

 اوضاع و شرایط قبل از ظهور منطقه خاورمیانه

 

 

 

اول .ظهور فتنه

«فتنه» به معناي ابتلا و آزمايش، استعمال شده و در اصل، به معناي قرار دادن طلا در آتش

براي جدايي ناخالصي از آن است.

راغب در اين زمينه مي‌نويسد: «اصل الفتن ادخال الذهب النار لتظهر جودته من ردائته».[1]

ايشان اضافه مي‌کند كه اين کلمه براي دخول انسان در آتش، وسيله عذاب و همچنين آزمايش

و ابتلا به کار رفته، و در حقيقت با کلمه فتنه، معامله کلمه «بلا» شده است که هر دو،

در سختي و آساني به انسان مي‌رسد؛ ولي کاربردشان در سختي بيشتر است.

چنانچه در قرآن کريم آمده است: «و نَبْلُونكُمْ بِالشَّرِّ وَ الْخَيْرِ فِتْنَة؛[2]

شما را به امتحان بدي(سختي و مصيبت و بلا) و نيکي (آساني و نعمت و دولت) مي‌آزماييم».

 

پروردگار بلند مرتبه، انسان‌ها را در اين دنيا با وسايل مختلف مي‌آزمايد تا انسان‌هاي خوب

و نيک سرشت از بدان و زشت کرداران، جدا و هر کدام مطابق رفتارشان جزا داده شوند.

يکي از اين فتنه‌ها و آزمايش‌ها در احاديث اهل‌بيت، غيبت امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف)

معرفي شده است.

 

براي نمونه حسن بن محبوب روايت كرده است كه امام رضا علیه السلام به من فرمود:

«به ناچار فتنه‌اي سخت و هولناک اتفاق خواهد افتاد که در آن هر صميميت و دوستي ساقط مي‌شود

و آن هنگامي است که شيعه، سومين نفر از نوادگان مرا از دست بدهد و اهل آسمان و زمين

و هر دلسوخته و اندوهناکي بر او بگريد».[3]

 

امام هشتم از فتنه‌اي خبر مي‌دهد که بعد از ايشان اتفاق مي‌افتد. مقصود ايشان از

سومين نفر از نوادگانشان،امام حسن عسکري علیه السلام است.

با شهادت ايشان، شيعه با امامي مواجه شد که از ديدگان آنان پنهان بود.

اين موضوع، فتنه و آزمايشي سخت براي شيعيان محسوب مي‌شد.

گرچه پيشوايان معصوم با روش‌هاي گوناگون،

پيروان خود را براي برخورد با چنين روزي آماده کرده بودند؛

از جمله پيشگويي غيبت امام دوازدهم و کم کردن ارتباط مستقيم با مردم که توسط

امام دهم و يازدهم صورت گرفت تا شيعيان به نديدن امامشان عادت کنند.

اضافه بر اين، امام حسن عسکري علیه السلام فرزندش را به بزرگان شيعه معرفي کرده بود؛

ولي با اين حال، پذيرفتن امامي که بسياري از شيعيان، او را نديده بودند دشوار بود؛

زيرا شيعه، براي اوّلين مرتبه با اين مشکل مواجه مي‌شد.

اکثر شيعيان در آن زمان با هدايت امام مهدي(عجل الله تعالی فرجه الشریف)و به وسيله نايبان خاص

وبزرگان شيعه، شرايط حساس و فتنه انگيز را پشت سر گذاشتند؛

ولي تا وقت ظهور، فتنه و آزمايش براي انسان‌ها به وسيله امامي که از ديدگان آنان پنهان است؛

همچنان ادامه دارد.

در حديثي که از رسول اکرم  نقل شده، به بودن اين فتنه در زمان غيبت اشاره شده است.

+ رسول گرامي اسلام فرموده‌اند:

"قسم به کسي که مرا بشير مبعوث کرد، به تحقيق، قائم از فرزندان من است و

طبق پيماني که ازجانب من بر عهده اوست،

غايب مي‌شود تا جايي که اکثر مردم گويندخدا را به خاندان محمّد علیه السلام

نيازي نيست و ديگران در اصل ولادت او شک کنند.

پس هر کس در زمان او واقع شود، بايد به دين او متمسک شود و به واسطه شک خود،

راه شيطان را باز نسازد تا شيطان او را از آيين من زايل ساخته و از دين من بيرون ببرد که او

پيش تر، پدر و مادر شما را از بهشت بيرون کرد و خداي تعالي شيطان‌ها را

سرپرست انسان‌هاي بي‌ايمان

قرار داده است»[4].

_اين روايت از جهت سند، معتبر است._

 

دوم . گسترش ظلم و ستم

بيشتر احاديثي که عدالت گستري امام عصرعجل الله تعالی فرجه الشریف را بيان داشته‌اند،

در کنار آن، گسترش بيداد و ستمگري در زمان قبل از ظهور را آورده‌اند.

در آن زمان، حقوق انسان‌ها رعايت نمي‌شود و بي‌دليل، خونشان ريخته، مالشان غارت و

به ناموس آنان تجاوز مي‌شود و اين مسأله فراگير است و در همه جا مشاهده مي‌شود.

مصداق‌هاي فراگيري ظلم و ستم در موارد‌ بعد بيان مي‌شود.

در اين قسمت، تنها به يک روايت اشاره مي‌كنيم.

اصبغ بن نباته مي‌گويد:

«نزد اميرمؤمنان علي علیه السلام رفتم و ديدم در حال تفکر، بر زمين مي‌زند.

گفتم: اي اميرمؤمنان؛ چرا با حال تفکر، بر زمين نشانه مي‌گذاري؟ آيا به آن ميل داري؟!

فرمود: به خدا سوگند، هرگز؛ حتّي يک روز هم به زمين و دنيا رغبت نداشته‌ام؛

ولي انديشه من درباره فرزندي است که از پشت من است.

او مهدي عجل الله تعالی فرجه الشریف يازدهمين نفر از نوادگان من است.

او کسي است که زمين را پر از عدل و داد مي‌کند، همچنان‌که پر از ستم شده باشد[5] ».

سوم . ناامنی و کشتار

يکي از حوادث قبل از ظهور، افزايش و تداوم قتل و غارت در ميان مردم،

به خصوص در منطقه خاور ميانه است. اين مسئله، باعث ترس همگاني،

سلب آسايش و سختي براي همه مي‌شود.

عبدالله بن سنان روايت كرده است كه امام جعفر صادق علیه السلام فرمود:

«يشمل الناس موت و قتل حتى يلجأ الناس عند ذلك إلى الحرم فينادي مناد صادق

من شدة القتال فيم القتل و القتال صاحبكم فلان؛ [6]

مرگ و کشتار، مردم را فرا مي‌گيرد تا اينکه مردم درآن وقت به حرم الهي پناه مي‌برند.

در آن هنگام خبر دهنده راستگويي به دليل شدت کشتار، ندا مي‌دهد: براي چه قتل و کشتار؟!

امامتان فلاني است».

_روايت از جهت سند، معتبر است._

در حديثي ديگر، احمد بن محمد بن ابي نصر بزنطي مي‌گويد:

امام رضا علیه السلام فرمود: «قدّام هذا الامر قتل بيوح؛ پيش از اين امر، کشتار بيوح است».

پرسيدم: بيوح چيست؟ فرمود: «دائم لا يفتر[7] دائمي است و قطع نمي‌شود».

يعني قبل از ظهور، کشتار و غارتي دامن‌گير مردم مي‌شود که تمامي ندارد.

_اين روايت نيز از جهت سند، معتبر است._

چهارم .فساد و بی بند و باری

فساد و بي‌بندوباري و انحراف‌هاي اخلاقي در جامعه، باعث سقوط آن مي‌شود.

در دوره قبل از ظهور، فساد‌هاي اخلاقي افزايش مي‌يابد؛ به صورتي‌که حتي نگاه‌ها

وارونه مي‌شود و مردم،خوب را بد و زشتي را زيبا مي‌بينند.

اين مطلب به دليل فاصله گرفتن جوامع از اخلاق و معنويت، کنار

گذاشتن انسان‌هاي باايمان از قدرت و ترک امر به معروف و نهي از منکر است.

مسعدة بن صدقه در اين باره گويد:

امام جعفر صادق علیه السلام به نقل از پيامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود:

چگونه خواهيد بود وقتي زنان شما فاسد و جوانان شما اهل گناه شوند و

امر به معروف و نهي از منکر راترک کنيد؟

به ايشان گفته شد: اي رسول خدا؛ آيا چنين خواهد شد؟ فرمود: بله و بدتر از آن خواهد شدوآن

اينکه چگونه خواهيد بود وقتي امر به منکر کنيد و نهي از معروف کنيد؟ به ايشان گفته شد:

اي رسول خدا؛ آيا چنين خواهد شد؟ فرمود: بله و بدتر از آن خواهد شد و آن اينکه چگونه خواهيد بود

وقتي معروف را منکر و منکر را معروف ببينيد؟[8] »

_روايت از جهت سند، معتبر است._

پنجم . افزایش بلاهای طبیعی

پيش از ظهور، به دليل استفاده کردن نادرست از طبيعت، دخالت‌ در نظم آن و افزايش ظلم و فساد،

بلاياي طبيعي مانند زلزله افزايش مي‌يابد. ابو‌سعيد خدري از پيامبر گرامي اسلام نقل مي‌کند:

«أبشركم بالمهدي يبعث في أمتي على اختلاف من الناس و زلزال …؛[9]

شما را به مهدي عجل الله تعالی فرجه الشریف مژده مي‌دهم؛ او در امّت من

هنگام اختلاف مردم و وقوع زلزله‌ها مي‌آيد.»

در روايت ديگري ابو‌بصير از امام محمد باقر علیه السلام نقل كرده است:

«… لايقوم القائم علیه السلام إلا على خوف شديد من الناس و زلازل و فتنة و بلاء يصيب الناس؛

[10]حضرت مهدي عجل الله تعالی فرجه الشریف قيام نمي‌کند مگر وقتي‌که ترس شديد،

زلزله‌ها، فتنه و بلا مردم را فرا گرفته باشد.»

ششم . افزایش بیماری ها

يکي از حواث قبل از ظهور، گسترش بيماري‌هاي سخت و ناعلاج است.

شيوع اين بيماري‌ها مي‌تواند به خاطر آلودگي طبيعت باشد؛ يعني به دليل آلودگي طبيعت،

بدي آب و هواوغذاي ناسالم، بيماري‌ها دامن‌گير انسان‌ها ‌شود.

هم چنين امکان دارد بيماري‌هاي خطرناک توسط برخي انسان‌هاي فاسد در

دوره آخر‌الزمان ميان مردم پخش شود.

در چندين روايت به شيوع طاعون در دوران قبل از ظهور اشاره شده است.[11]

از اميرمؤمنان علي علیه السلام نقل شده است که دراين‌باره فرمود:

پيش از آمدن قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف مرگ سرخ و مرگ سفيد،

ملخ فصل و ملخ غير فصل که مانند خون، سرخ رنگ است، خواهد بود.

مرگ سرخ با شمشير و مرگ سفيد به وسيله طاعون مي‌باشد[12] .»

 

 

هفتم . یاس و ناامیدی

در دوره پيش از ظهور حضرت مهديعجل الله تعالی فرجه الشریف، يأس و

نااميدي بر جهانيان سايه مي‌افکند.

آنان علاوه بر خسته شدن از وضع موجود، اميد خود را از دستيابي به وضع مطلوب

از دست مي‌دهند.

و اين نااميدي به سبب قتل و غارت‌ها، ناامني، گرفتاري‌ها، بيماري و فسادي است که

بر همه جا حاکم است و همگان را از گشايش در امورشان مأيوس مي‌كند.

نااميدي آنان از آن وضع، باعث مي‌شود كه پس از قيام حضرت مهدي عجل الله تعالی فرجه الشریف

و مشاهده دادگري ايشان، براي رهايي از وضع ناهنجار، با سرعت به او بپيوندند.

در روايت معتبري، امام رضا علیه السلام بعد از دعوت به صبر مي‌فرمايد:

«انما يجيء الفرج علي اليأس؛[13] همانا گشايش، هنگام يأس و نااميدي مي‌آيد.»

در حديثي ديگر، حسن بن محبوب نقل كرده است كه امام رضا علیه السلام به من فرمود:

«… هنگام از دست دادن ماء معين (آب گوارا كه کنايه از غيبت امام است)

بسياري از زنان و مردان مؤمن،دلسوخته و اندوهناک خواهند بود.

گويا آنان را در نااميدترين حالتشان مي‌بينم که ]ناگهان[ ندايي داده مي‌شود كه از دور،

مانند نزديک، شنيده مي‌شود؛ آن ندا رحمتي براي مؤمنان و عذابي براي کافران است».[14]

 



  • [1]. مفردات في غريب القرآن، ص371.
  • [2][2]. انبياء(25)، آيه35.
  • [3]. عيون اخبار الرضا، ج2، ص6، ح14.
  • [4]. کمال الدين و تمام النعمة، ج1، ص80.
  • [5]. كافي، ج1، ص338،ح7.
  • [6]. غيبت، نعماني، ص267، باب14، ح35.
  • [7]. قرب الاسناد، ص170.
  • [8]. كافي، ج5، ص59، ح14.
  • [9]. غيبت،طوسي، ص178، ح136.
  • [10]. غيبت نعماني، ص254، باب14، ح13.
  • [11]. غيبت ‌نعماني، ص289، باب16، ح6.
  • [12]. ارشاد، ج2، ص372.
  • [13]. قرب الاسناد، ص168.
  • [14]. کمال الدين و تمام النعمة، ج2، ص402، باب3، ح3.


تاريخ : شنبه 18 مرداد1393 | 15:21 | نویسنده : م.محسنی

افسران - کافیست همتمان را زیاد کنیم !



تاريخ : شنبه 18 مرداد1393 | 15:15 | نویسنده : م.محسنی

خطاب به بعضی ها:

 

همسرت که حسینی باشد؛

 

تو را زهیر خواهد کرد.

 

وگرنه عشق زمینی، زمینت میزند!!!!

 

افسران - همسرت که حسینی باشد.تو را زهیر خواهد کرد.وگرنه عشق زمینی زمینت میزند



تاريخ : پنجشنبه 16 مرداد1393 | 21:40 | نویسنده : م.محسنی
افسران - حتی طویله ای هم به این نام به رسمیت نمی شناسیم



تاريخ : پنجشنبه 16 مرداد1393 | 20:8 | نویسنده : م.محسنی
افسران - این پاها روزی فاتح خیبر بوده اند...



تاريخ : چهارشنبه 15 مرداد1393 | 21:29 | نویسنده : م.محسنی
سپیده دم صدایت را ناگاه شنیدم؛


درونم تهی بود و چون بامداد نام،سپید رنگ!


صدایت را شنیدم و عبور کردم...بی تفاوت!


چندی بعد، تنها جای خالی صدای همیشگی را؛


 توانستم حس کردن!


جایی خالی که دیگر هیچ چیز آن را ؛


سرشار از بودن نخواهد کرد...


من صدایت را شنیدم.اما از آن گذر نمودم و ناگاه دیگر نشنیدم.

 

  چرا که دیگر درونم " تهی" نبود...!

 

م.محسنی



تاريخ : شنبه 11 مرداد1393 | 22:11 | نویسنده : م.محسنی

افسران - حیااااااا . . ..



تاريخ : شنبه 11 مرداد1393 | 22:8 | نویسنده : م.محسنی
افسران - شهدا دعا کنید برای شهادت ما...



تاريخ : شنبه 11 مرداد1393 | 0:33 | نویسنده : م.محسنی

 

گفت: «تو می‌دانی من الان چی دیدم؟»

 

گفتم: «نه!» گفت: «من جدایی‌مان را دیدم!»

 

به شوخی گفتم: «تو داری مثل بچه‌های ‌لوس‌ حرف می‌زنی!»

 

گفت:

 

«نه، تو تاریخ را نگاه كن!

 

خدا هیچ وقت نخواسته عشاق، آن‌هایی که خیلی دل‌بسته هم هستند،

 

باهم بمانند.»

 

 

قسمتی از روایت همسر شهید



تاريخ : شنبه 11 مرداد1393 | 0:3 | نویسنده : م.محسنی
 

 

 

_آنچه پیش رو دارید خاطره ای است از زبان یکی از همرزمان

شهید حسین یوسف اللهی._

 

از مسائل مهم قبل از عملیات والفجر هشت که در نتیجه عملیات تأثیر و

نقش تعیین کننده داشت موضوع جذر و مدّ رودخانه اروند بود.

براى این کار میله اى را نشانه گذارى و در کنار ساحل اروندرود در آب فرو کرده بودند

تا میزان جذر و مدّ آب رودخانه را در ساعات و روزهاى مختلف دقیقاً اندازه گیرى کنند.

این میله یك نگهبان ثابت داشت که اندازه جذر و مدّ را بر حسب درجات نشانه گذارى شده

ثبت مى نمود.

این تدابیر بدین خاطر بود که عبور رزمندگان اسلام از رودخانه به طرف ساحل

و شهر فاو در زمانی باشد که با زمان جذر آب تلاقى نكند.

زیرا در این صورت آب، همه غواصّها را به سرعت به طرف دریا مى برد.

از طرف دیگر در زمان مدّ چون آب بر خلاف جهت رودخانه با سرعت زیاد

از سمت دریا حرکت مى کرد موجب مى شد دو نیروى رودخانه و مدّ دریا

که در خلاف جهت هم حرکت مى کردند، مقابل هم قرار گیرند و آب حالت راکدی پیدا کند.

ثبت زمان و این حالت که براى عبور از اروند مناسب بود خیلى مهم بود.

اما باید تعیین مى گردید که این اتفاق هر شب در چه ساعتى انجام مى شود

و هر بار چه مدت طول مى کشد. در محور شناسایى لشكر ثاراالله،

بچه هاى واحد اطلاعات و عملیات، میله اى را نشانه گذارى

و در داخل آب قرار داده بودند و سه نگهبان در اوقات معین به صورت نوبتى؛

اندازه هاى مختلف جزر و مدّ آب را ثبت مى کردند.

یكى از این نگهبان ها «حسین بادپا» مى گوید: دفترچه اى به ما دادند که هر ١۵ دقیقه،

درجه روى میله را مى خواندیم و با تاریخ و ساعت در آن ثبت مى کردیم.

مدت دو ماه کار ما که سه نفر بودیم همین بود.

یك شب که خیلى خسته شده و خوابیده بودم، نگهبان نوبت قبل بالاى سرم امد

و مرا از خواب بیدار کرد و گفت: حسین بلند شو نوبت نگهبانی توست.

خواب آلود به او گفتم: فهمیدم. تو برو بخواب، الآن بلند مى شوم.

نگهبان هم سرجایش رفت و خوابید به این امید که من بیدار شده ام و سر پُستم مى روم

ولى من دوباره به خواب رفتم. دقایقى بعد یكدفعه از خواب پریدم و به ساعتم نگاه کردم.

دیدم بیست و پنج دقیقه از پست من گذشته است.

با عجله خود را به میله رساندم. بچه ها خواب بودند و متوجه این تقصیر من نبودند.

حسین یوسف اللهى و محمدرضا کاظمی هم به اهواز رفته بودند.

وقتى سر پست رسیدم، دفترچه را برداشتم و با توجه به تجربیات قبل

و یادداشتهاىِ قبلىِ بچه ها که در دفترچه ثبت شده بود بیست و پنج دقیقه اى

را که خواب مانده بودم از خود نوشتم.

روز بعد در محوطه قرارگاه محمدرضا کاظمی را دیدم که با ماشین به قرارگاه وارد شد

و یكراست به سراغ من امد. از ماشین پیاده شد و مرا صدا کرد.

وقتى جلو رفتم بى مقدمه به من گفت: حسین تو شهید نمى شوى! رنگم پرید.

فهمیدم قضیه از چه قرار است.

ولى نمى دانستم او که شب قبل اهواز بوده این ماجرا را از کجا مى داند.

وقتى خواستم از او دلیل این حرفش را بشنوم، گفت: خودت مى دانی.

گفتم: نمى دانم تو بگو. گفت: تو دیشب نگهبان میله بوده اى، درست است؟

گفتم: بله. گفت: ٢۵ دقیقه خواب ماندی و از خودت دفترچه را نوشته اى و ادامه داد

آدمى که مى خواهد شهید شود باید شهامت و مردانگیش بیشتر از اینها باشد.

حقش این بود که جاى آن ٢۵ دقیقه را خالى مى گذاشتى و مى نوشتى خواب مانده ام.

پرسیدم: چه کسی این حرفها را به تو گفته؟ با ناراحتى گفت: دیگر صحبت نكن،

یقین داشته باش که شهید نمى شوى.

بعد با ناراحتى سوار ماشین شد و رفت.

من به فكر فرو رفتم، وقتى که همه بچه ها خواب بودند و او هم اهواز بوده،

از کجا به این موضوع پى برده است! از همه مهمتر چطور دقیق مى داند

که من ٢۵ دقیقه خواب مانده ام. چند روز درگیر این موضوع بودم تا بالاخره یك روز

محمدرضا کاظمی را دیدم و به او گفتم: چند دقیقه کارت دارم. وقتى دوتایى تنها شدیم،

حقیقت موضوع را براى او اعتراف کردم و گفتم: عمدى نخوابیده بودم، بلكه از فرط

خستگى نتوانستم سر ساعت پست را تحویل بگیرم.

بعد از او خواستم حقیقت امر را به من بگوید که از کجا این مطلب را فهمیده است.

وقتى او را قسم دادم گفت:

به شرطى مى گویم که تا من و حسین یوسف اللهى زنده هستیم به کسی چیزى نگویى.

گفتم: باشد. گفت: همان شب من و حسین در قرارگاه شهید کازرونی اهواز خوابیده بودیم.

نصف شب حسین مرا از خواب بیدار کرد و

گفت: محمدرضا، حسین الآن سر پست خوابش برده و کسی نیست که جزر و مدّ آب را

اندازه بگیرد و ثبت کند، همین الآن بلند شو و به سراغش برو.

من هم که به حرفهاى حسین ایمان داشتم، مى دانستم که بدون حساب حرف نمى زند.

تا بلند شدم که بیایم دوباره امد و گفت:

حسین بگو تو شهید نمى شوى، چون بیست و پنج دقیقه خواب ماندی و

بعد هم آن دفترچه را از خودت پر کردى!

----------------------------------------------------

خمینی؛عارف تربیت میکرد...

 

سیم هاشون وصل بود تا آسمان هفتم...



تاريخ : جمعه 10 مرداد1393 | 23:47 | نویسنده : م.محسنی

افسران - ماه در آغوش تو به خواب می‌رود :)



تاريخ : جمعه 10 مرداد1393 | 23:44 | نویسنده : م.محسنی
افسران - آه.....



تاريخ : دوشنبه 6 مرداد1393 | 1:59 | نویسنده : م.محسنی

20131027123417 87 دانلود قسمت هجدهم 18 سریال هفت سنگ

 

آخ آخ آخ! امان...امان از سریال های مناسبتی!

 

اما از بی محتوایی!

 

امان!

 

در عجبم از مردم که با اشتها؛ روزی 3 وعده و اگر جاداشته

 

باشد،بیشتر؛

 

این مزخرفات را دوره میکنند.

 

و مغزشان قطعا از تکرار مکررات؛

 

" شت و پت " میشود!!!!!!!!!!

 

متنفرم از تکه کلام های بی معنی و گاه؛توهین آمیز،

 

که از همین سریال های (!!!) آموزنده سرچشمه میگیرند.

 

بله! آموزنده!!!!!!!!!!!!!

 

آموزشِ :

 

بی ادبی...

 

بی احترامی...

 

بی حیایی...

 

بی عفتی...

 

انفعال والدین...

 

گستاخی فرزندان...

 

درمقابل پدر و مادر ایستادن...

 

و...

 

تا دلتان بخواهد ادامه دارد.

 

چون دارند کارفرهنگی میکنند و آموزش میدهند!

 

آن هم  در سال اقتصاد و فرهنگ؛با عزم ملی و مدیریت جهادی!

 

دستشان درد نکند!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

خدا خیرشان دهد!!!!!!!!!!!!!!!

 

بس که زحمت میکشند!!!!!!!!!!!!!

 

اهل یک طرفه به قاضی رفتن نیستم!

 

ساخت و پخش "مدینه" و "مدینه" ها؛

 

جای شکر دارد...

 

اما آن هنر دست کارگردان است.نه نیت خیر صداوسیماییون!!!!

 

هنر کارگردانی است که دلش برای فرهنگ کشورش

 

جراحت برداشته!

 

کارگردانی که هنوز به یک چیزهایی معتقد است!

 

 

!!!!!!!!!!!!!!!!

 

 مهدی سلطانی در سریال مدینه

 

پخش دو تضاد در یک برهه زمان از سیمای کشور؛

 

بیننده را به دوگانگی ارزشی وامیدارد!

 

چیزی که نه خودش میفهد و نه دیگران!

 

تنها چندی بعد در اعمالش هویدا میشود!

 

دیگر تلویزیون هایمان؛

 

برفک ندارند که بگوییم:

 

" برفک دیدن بهتر از تماشای این مزخرفات است...

 

مزخرفی چون سنگ هایی به عدد هفت تا!!!

 

_هفت سنگ_ "

 

 

م.محسنی



تاريخ : یکشنبه 5 مرداد1393 | 15:42 | نویسنده : م.محسنی

 تصاویر دیده نشده از مراسم شب قدر در پادگان اشرف

 تصاویر اردوگاه اشرف و سبک زندگی منافقین ابعاد خاص از منش مدیران سازمان را

برای کنترل افراد به نمایش می گذارد.

تصاویر زیر به بخش‌هایی از برنامه منافقین در شب‌های قدر اشاره دارد که نکته‌های جالبی را

در خود گنجانده است.

ظرافت معرفی قرآن کریم در معرفی منافقین ما را بر آن می‌دارد تا

پیش از بیان نکات به برخی از آیات قرآن در مورد منافقین اشاره می‌کنیم.

قرآن کریم نقش خدعه را بیان می ‏کند و می‌گوید خدعه با اهل حق چنین است:

 

«و اذا لقوا الذین آمنوا قالوا آمنا و اذا خلوا الی شیاطینهم قالوا انا معکم انما نحن مستهزؤن»

(بقره/۱۴).

به خیال خودشان خیلی زرنگی می‏کنند، به اهل ایمان که می‏رسند می‏گویند بله ما از شما هستیم ولی وقتی با برادران واقعی‌شان، با شیطانهائی مثل‏ خودشان خلوت می‌‏کنند، می‌‏گویند ایمان ما ظاهری و صوری است و ما باطنا با شما هستیم، ما مسخره شان می‏کنیم !

 

«الله یستهزی بهم و یمدهم فی طغیانهم یعمهون» (بقره/۱۵).

این مسخره کردن ها به ضرر خودشان است، خدا آنها را مسخره خواهد کرد، یعنی این جریان و سنت عالم است که آنها را مضحکه قرار خواهد داد و در کوری و حیرت گرفتار خواهد کرد.

 

بعد بیان عجیبی مطرح می شود:

 

«مثلهم کمثل الذی استوقد نارا فلما اضاءت ما حوله ذهب الله بنورهم و

ترکهم فی ظلمات لایبصرون» (بقره/۱۷).

اینها از نقشه های نکرشان (نکری = شیطنت) استفاده می‏کردند و عقل خود را در خدمت هوای نفس‏ و شیطنت خود قرار داده بودند (بالاخره عقل هم برای انسان یک نوری است، همان طور که حس و غریزه برای انسان نور است و راهنما) کسی که عقل خودش را در خدمت نکری و علیه هدایت دین قرار دهد، مثل کسی‏ است که در تاریکی آتش روشن کند تا در ظلمت بیابان از نور آن استفاده‏ نماید و راه پیدا کند وقتی آتش را روشن می‏کند اول استفاده هم می‏برد و اطرافش روشن می‏شود ولی خدا زود این نور را می‏برد و او را در تاریکی‏ می‏گذارد.

 

«صم بکم عمی فهم لا یرجعون» (بقره/۱۸).

نه تنها آنها را در تاریکی‏ باقی می‏گذارد بلکه چشم و گوش و زبانشان را هم می‏گیرد، چون اگر چشم باز باشد، اگر چراغی از دور پیدا شود آدم می‏بیند و راه را پیدا می‏کند، یا اگر گوشش باز باشد، در تاریکی صدای زنگ شتری یا بوق ماشینی را می‏شنود و متوجه می‏شود راه از آن طرف است، یا اگر زبان آدم باز باشد فریاد می‏کشد تا اگر کسی آن نزدیکیهاست، بشنود و او را هدایت کند ولی همه‏ اینها از او گرفته می‏شود.

+ برخی دیگر از آیات مربوط به منافقین:

 

- ای پیامبر!

کسانی که خودشان را در میان صحابه جا داده است و منافق هستند،

تو هم آنها را نمی شناسی و ما آنها را می شناسیم و آنها را دو مرتبه عذاب می کنیم

(سوره توبه/آیه۱۰۱)

 

- و از میان آنها کسانى‏اند که [در ظاهر] به [سخنان] تو گوش مى‏دهند ولى چون از نزد تو

بیرون مى‏روند به دانش یافتگان مى‏گویند هم اکنون چه گفت اینان همان آنند

که خدا بر دلهایشان مهر نهاده است و از هوسهاى خود پیروى کرده ‏اند﴿محمد ۱۶﴾

 

- آیا کسانى که در دلهایشان مرضى هست پنداشتند که خدا هرگز کینه آنان را

آشکار نخواهد کرد﴿محمد ۲۹﴾

 

- و اگر بخواهیم قطعا آنان را به تو مى‏نمایانیم در نتیجه ایشان را به سیماى [حقیقى]شان

میشناسى و از آهنگ سخن به [حال] آنان پى خواهى برد و خداست که کارهاى شما را می ‏داند

﴿محمد ۳۰﴾ 

تصاویر دیده نشده از مراسم شب قدر در پادگان اشرف
 
تصاویر دیده نشده از مراسم شب قدر در پادگان اشرف

عناصر سازمان همچون برده‌‌های بی‌اختیار در مناسبت‌های مختلف عادت داده شدند که به تملق گویی بپردازند.

تصاویر دیده نشده از مراسم شب قدر در پادگان اشرف

آخرین تصاویر رجوی از حضور در اشرف، از آن پس

اعضای سازمان در مقابل پرده ای که تصویر رجوی در آن بود این کار را تکرار می کردند.

تصاویر دیده نشده از مراسم شب قدر در پادگان اشرف

در سازمان منافقین تنها مریم و مسعود رجوی حق در دست گرفتن کتاب و قرآن را داشتند.

تصاویر دیده نشده از مراسم شب قدر در پادگان اشرف

هیچ کس در سازمان(منافقین) اجازه مطالعه ندارد و تفکر در کنار مطالعه جرم بحساب می آید،

از این حیث حتی در برنامه های نمایشی همچون شب‌های قدر تنها از برگه هایی که قرآن معرفی می‌شود

به اعضای سازمان می دهند که در آنها لغاتی عربی که رجوی خودآنها را تهیه کرده نگارش می شود

و تفسیر آنها را نیز بصورتی تنظیم می کنند که معنای وارونه جهاد را به ایشان القا کند.



تاريخ : شنبه 28 تیر1393 | 17:14 | نویسنده : م.محسنی
افسران - آش  شب عملیات

 

اگر به شما بگن یک ساعت به آخر زندگیتون مونده؛ چیکار میکنید؟؟؟

شهدای ما یک ساعت از عملیات؛دل تو دلشون نبود...

غوغایی بود در درونش!

انقدر آروم بودن که باخیال راحت؛ آش هم میخوردن! میخندیدن! و باعشق،عبادت هم میکردن!

برای آخرین بار...

ما یک ساعت قبل از مرگمون؛چیکار میکنیم؟ انقدر خیالمون راحت هست که یه چیزی بخوریم یا

به چیزی بخندیم؟؟

انقدر مرد هستیم که بریم نماز باعشق بخونیم؟؟

خدایا! کمک کن انسان بشیم!

آمین/



تاريخ : چهارشنبه 25 تیر1393 | 2:19 | نویسنده : م.محسنی

 

ماه رمضان؛ به جای برگزاری جنگ ها و همایش های گوناگون،

 

و دعوت کردن از خواننده ها و بازیگرهای مختلف؛

 

خوبه که یک وقتایی هم با خودمون خلوت کنیم.

 

اگه شما از خانواده های کم جمعیت باشید یا به هردلیلی

 

با اقوامتون مشکل داشته باشید؛

 

برای گذراندن اوقات فراغت و رفتن به بیرون از منزل؛

 

ممکنه که دچار مشکل بشید و گاهی ندونید که میخواید کجا برید.

 

یا ندونید که چه جایی بهتره که برید.

 

اما ماه رمضان فرصت خوبیه برای نزدیکی به آسمان!!!

 

من برای اینکه شما بتونید راحت تر مقصد رو پیدا کنید؛

 

اسم چندتا از آسمانی ترین جاها رو نوشتم.

 

اگر حال و هواتون میخورد و دوست داشتید؛حتما برید و ماهم دعا کنید.

--------------------------------------------------------------------------------------------------

 

کهریزک - روستای اندریان - جاده امامزاده ها

امامزاده ابراهیم (ع)

 

دربند - سربند - پس قلعه

امامزاده ابراهیم (ع) 

 

کهریزک - قلعه شیخ

امامزاده ابراهیم (ع) و اسماعیل (ع)  

کهریزک - روستای اندرمان - صالح آباد

(جاده بهشت زهرا)

امامزاده ابوالحسن (ع)  
فرحزاد - پل ذوالفقار امامزاده ابوطالب (ع)  
خیابان ناصر خسرو - کوچه خدابنده لو امامزاده اسحاق (ع)  
شریعتی - قلهک - روبروی خیابان دولت - کوچه امامزاده امامزاده اسماعیل (ع)  

چیذر - میدان امامزاده علی اکبر - کوچه بهمنپور -

کوچه کلهر

امامزاده اسماعیل (ع)  
خیابان خاوران - خیابان سمنانی - کوچه شهید تفرشی امامزاده اهل بن علی (ع)  
شهرری - خیابان پل سیمان - حسین آباد زیارتگاه بی بی زبیده (س)  
شهرری - امین آباد زیارتگاه بی بی شهربانو (س)  
لویزان - خیابان شهید فرشادی امامزاده پنج تن (ع)  

بازار - خیابان سیروس - میدان سید اسماعیل -

بازار چهل تن

امامزاده چهل تن (ع)  
خیابان قزوین - خیابان نطام الملک امامزاده حسن (ع)  

میدان صادقیه - باغ فیض - خیابان ناطق -

خیابان امامزاده

زیارتگاه حمیده خاتون و جعفر (ع)  
جاده امامزاده داوود - منطقه چیکا - کوچه نماز امامزاده داوود (ع)  
میدان امام خمینی - داخل محوطه مخابرات امامزاده روح الله (ع)  
جاده ساوه - شهرک ولیعصر - خیابان سپهری جنوبی امامزاده زید (ع)  
بازار - خیابان 15 خرداد - سبزه میدان - بازار خیاطها امامزاده زید (ع)  
شهرری - خیابان سلمان فارسی - جنب پارک دانش زیارتگاه سه دختران (س)  
خیابان مصطفی خمینی - نرسیده به چهارراه مولوی امامزاده سید اسماعیل (ع)  
منطقه کن - سولقان - محله پائین زیارتگاه سید محمد نوربخش (ره)  
خیابان خیام- نرسیده به میدان منیریه امامزاده سیدناصرالدین (ع)  
بازار -خیابان 15 خرداد-کوچه سیدولی امامزاده سیدولی (ع)  

کن-الغدیر  یکم-چهارراه یخچال-چهارراه شیوا-

محله سرآسیاب

امامزاده شعیب (ع)  
شهرری-خیابان فدائیان اسلام-خیابان ابن بابویه شیخ صدوق ابن بابویه (ع)  
فراحزاد امامزاده صالح (ع)  
تجریش امامزاده صالح (ع)  

خیابان سیمتری جی-خیابان 12 متری حاجیان-

خیابان هرمزان

امامزاده عبدالله (ع)  
شهر ری-سه راه ورامین امامزاده عبدالله (ع)  
شهر ری حضرت عبدالعظیم  

تجریش - خیابان درکه- دانشگاه شهید بهشتی-

داخل محوطه دانشگاه

امام زاده عزیز (ع)   
جاده امامزاده داوود -منطقه سنگان امامزاده عقیل (ع)  
جاده امامزاده داوود -منطقه سنگان امامزاده علاء الدین (ع)  

شریعتی-بزرگراه صدر-میدان پیروز-چیذر-

میدان امامزاده علی اکبر

امامزاده علی اکبر (ع)  
منطقه کن-محله سر آسیاب-جنب آسیاب قدیمی امامزاده علی ابن جعفر (ع)  
جاده امامزاده داوود-منطقه سنگان امامزاده عماد الدین (ع)  

منطقه پونک-فلکه دوم صادقیه-بالاتر از میدان پونک-

بلوار پونک

امامزاده عینعلی وزینعلی (ع)  
تجریش -دربند-خییابان شهید تاجیک-گلابدره امامزاده قاسم بن حسن (ع)  
جاده امامزاده داوود - منطقه سنگان بالا امامزاده  قاسم (ع)  
شمیران میدان ونک-کوچه امامزاده امامزاده قاضی صابر (ع)  
منطقه کن-زیبا شهر-کوچه امامزاده امامزاده کابل الحسین (ع)  
منطقه کن-محله سرآسیاب-جنب آسیاب قدیمی امامزاده محمد (ع)  

منطقه کن- محله میان دره-جنب موتور آب-

کوچه شهید احمد کاشا نی

امامزاده محمدرضا (ع)  
شمیران-درکه-خ شهید میر اسماعیل-کوچه امامزاده امامزاده محمدوالی (ع)  

شمیران-بزرگراه شهید چمران-خیابان شهید کجویی-

روبرئی مسجد و حسِنیه

امامزاده مطیب (ع)  
خیابان قزوین-سر پل امامزاده معصوم امامزاده معصوم (ع)  
خیابان خاوران-چهارراه اتابک-خیابان شهید سجادی امامزاده ملک خاتون (ع)  

شهرری-خیابان فداییان اسلام-سه راه ورامین-

جنب ابن بابویه

امامزاده هادی (ع)  

خیابان مصطفی خمینی-روبروی پمپ بنزین-

کوچه شهید نوری

امامزاده هفت دختران (ع)  
چهارراه سیروس-کوچه امامزاده یحیی امامزاده یحیی و محمد (ع)

 

*التماس دعا*



تاريخ : چهارشنبه 25 تیر1393 | 1:8 | نویسنده : م.محسنی
افسران - 24 تیرماه ولادت امام خامنه ای مبارک باد.